JavaScript Codes
   RSS  |   خانه |   شناسنامه |   پست الکترونیک |  پارسی بلاگ

ستاره غریب

+ می خواهمت (چهارشنبه 22/3/1387 ساعت 11:48 عصر)

  


می خواهمت


از دیدگانم بخوان


حتی اگر برای نخواستنت


همه بهانه های زمین را بیاورم


و دربرابر تمام شکستنت سکوت کنم...


  • نویسنده: ستاره غریب

  • نظرات دیگران ( )

  • + به رفتن نیاندیش (سه‏شنبه 14/3/1387 ساعت 12:27 صبح)



     



    به رفتن نیاندیش که امروز با حضور تو آنچنان روشن است
    که به لحظه ای بی پایان می ماند که اگر تمام شود آسمان فرو می ریزد
    و شب هر آنچه را که هست ویران می کند.
    بی شک عشق اولین چیزیست که بعد تو می میرد...


     


     


  • نویسنده: ستاره غریب

  • نظرات دیگران ( )

  • + میان تاریکی (دوشنبه 26/1/1387 ساعت 7:31 عصر)


    میان تاریکی ترا صدا کردم


    سکوت بود و نسیم


    که پرده را می برد


    در آسمان ملول


    ستاره ای می سوخت


    ستاره ای می رفت


    ستاره ای می مرد 


    ترا صدا کردم


    ترا صدا کردم


    تمام هستی من


    چو یک پیاله شیر


    میان دستم بود


    نگاه آبی ماه به شیشه ها می خورد


    ترانه ای غمناک


    چو دود بر می خاست


    ز شهر زنجره ها


    چون دود می لغزید


    به روی پنجره ها 


    تمام شب آنجا


    میان سینه من کسی ز نومیدی نفس نفس میزد


    کسی به پا می خاست کسی ترا می خواست


    غمی فرو می ریخت کسی ترا می خواند


    هوا چو آواری به روی او می ریخت 


    درخت کوچک من


    به باد عاشق بود


    به باد بی سامان


    کجاست خانه باد؟


    کجاست خانه باد؟


     فروغ فرخزاد


  • نویسنده: ستاره غریب

  • نظرات دیگران ( )

  • + ع ش ق (جمعه 3/12/1386 ساعت 6:8 عصر)

    به نام یگانه هستی بخش


    (((عاشق،بهانه نمی گیرد.


    عاشق،نق نمی زند.


    عاشق،در باب زندگی،سخت نمی گیرد.


    عاشق،به نان خالی و ظرف پر از محبت راضی است.


    ***


    - هاء!این را باش!عسل مرا می خواهد.کوه الماس را.همه ی کندوهای عسل دنیا را،یکجا می خواهد!به همین بچگی،دو سال در زندان ساواک بوده.می فهمی؟


    - بله آقا.دو سال سخت،با شکنجه.می دانم.


    - از تو خیلی سر است؛از هر لحاظ.


    - می دانم.شاید برای همین هم می خواهمش.


    - قدش،دو برابر توست.


    اما من،خودش را می خواهم،نه قدش را.


    - قدش را چطور از خودش جدا می کنی؟


    - قصد جدا کردن ندارم!هلو را با هسته می خرند.اگر بخواهند هسته را جدا کنند و بخرند،خیلی زشت می شود؛اما کسی هم هلو را به خاطر هسته اش نمی خرد.


    ***


    آذری،با آن صدای بی گذشت پرسید:عاشقش شده یی؟


    گفتم:عشق نمی دانم چیست.بی تجربه ام.تازه کارم.نمی دانم اینطور خواستن،اسمش عشق است یا چیز دیگر.فقط،سخت می خواهمش.


    - سخت خواستن،می تواند عشق باشد.


    - گفته اند (( به شرط آنکه سخت بماند،و نرم ))...)))


    به نقل از کتاب زیبای( یک عاشقانه ی آرام نوشته نادر ابراهیمی)



  • نویسنده: ستایش

  • نظرات دیگران ( )

  • + مرور کن (شنبه 17/9/1386 ساعت 11:15 صبح)

       


    این روزها عجیب دلتنگم انگار که از یاد برده ای بودنم را  ...


    در کدامین روز ، در کدامین ساعت و لحظه تو را گم کردم؟


    من کجا ایستاده ام ؟ به که دلبستم جز تو ؟


    خاطراتت را مرور کن ، به یاد بیاور مرا وقتی شانه به شانه ی هم دنیا را پیمودیم ، و غزل های حافظ را با صدای بلند خواندیم تا همه بشنوند که :


    راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست


    آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست...


    مرور کن به یاد بیاور ستاره ای را که در کنج آسمان تو غریبانه به غم نشسته. ..



  • نویسنده: ستاره غریب

  • نظرات دیگران ( )


  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    [22/3/1387- 11:48 ع] می خواهمت
    [14/3/1387- 12:27 ص] به رفتن نیاندیش
    [26/1/1387- 7:31 ع] میان تاریکی
    [3/12/1386- 6:8 ع] ع ش ق
    [17/9/1386- 11:15 ص] مرور کن
    [آرشیو شده ها]
  •   بازدیدهای این وبلاگ
  • امروز: 0 بازدید
    بازدید دیروز: 5
    کل بازدیدها: 1758 بازدید
  •   درباره من
  • ستاره غریب
    مدیر وبلاگ : ستاره غریب[9]
    نویسندگان وبلاگ :
    ستایش
    ستایش (@)[7]


  •   مطالب بایگانی شده
  •   اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ایمیل:

     

  •  لینک دوستان من

  •  لوگوی دوستان من

  •   آهنگ وبلاگ من

  • mi118.com
    mi118.com

    mi118.com
    mi118.com
    mi118.commi118.commi118.commi118.commi118.com
    mi118.commi118.commi118.commi118.commi118.com
    mi118.com
    mi118.com